شب تولد
اصلا یادم نبود که ٧ مهر تولد امام رضاست همش می گفتم ای کاش تقویم یه روز عقب می اومد تا اعظم و علی تولد مشهد باشن . فقط خدا می دونه چه حالی شدم وقتی فهمیدم ٨ مهرماه روز تولده اقاست . خیلی خوشحال بودم برا مامان اس دادم نوشت اومدیم زیارت اینجا خیلی شلوغه از یه طرف خوشحال بودم از طرفی هم می ترسیدم خدا نکرده بمب بزارن حرم کلی استرس داشتم خلاصه الان که مامان برام تعریف می کنه همش بغض می کنه خیلی بهشون خوش گذشته الهی شکر خدایا ازت می خوام قسمت همه ی عاشقای اقا بشه برن پا بوسش . روز شنبه قرار بود علی و اعظم بیان همدان الهی خیر ببینه از زندگیش مونا بهم مرخصی داد . من موندم خونه و رضوان و امیر به اتفاق بهنوش و ب...
نویسنده :
پری
15:53

